أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

383

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

در شأن صلحا و عباد اعتقادى داشت و خيرات او بسيار است و صفات انعام و اكرام او متواصل و كرامات او شامل بدرستى كه قاضى اوحد الدين ابو البدر « 188 » كه از قضات شيراز است او را مدحها كرده است و ميگويند كه هرگز شعر نگفت و نخواند از جهت مبالغه . وفات « 189 » كرد در سال پانصد و چهل و هشتم و او را در مدرسه خود دفن كردند در همسايه مسجد عتيق و زيارت او اثرى دارد كه تجربه كرده‌اند .

--> - فاحش در كتاب او فوق العاده فراوان است ، و همچنين در تاريخ گزيده چاپ عكسى ص 505 تاريخ وفات زنگى پدر تكله و در نتيجه جلوس خود تكله در سنهء ستين [ و خمسمائة ] مرقوم است و آن نيز بدون هيچ شبهه سهو ناسخ « و ستين » تحريف سبعين است ، و همچنين در كامل ابن الاثير باوجود اينكه مؤلف مزبور خود معاصر زنگى و دو پسرش تكله و سعد بوده معذلك گويا بواسطه بعد مسافت و قلت روابط ما بين مقر او جزيرهء ابن عمرو موصل و بين مملكت فارس در خصوص تاريخ جلوس و وفات اين سلسله ملوك اشتباهات بسيار فاحشى او را دست داده است از جمله آنكه در حوادث سنهء 554 و 555 از دكلا [ - تكله ] صاحب فارس » صحبتى مىكند و حال آنكه جلوس تكله چنان كه مكرر گفته‌ايم در 571 يعنى هفده سال بعد از تاريخ مزبور بوده است و نيز در حوادث سنهء 556 از « زنگى بن دكلا صاحب بلاد فارس » ذكرى مىكند يعنى خيال ميكرده كه زنگى پسر تكله است و حال آنكه زنگى پدر تكله بوده است نه پسر او ، - و نيز در حوادث سنوات 607 ، 614 ، 621 ، 622 همه‌جا مطردا و مكررا از سعد بن زنگى به « سعد بن دكلا » تعبير نموده است يعنى خيال ميكرده كه سعد پسر تكله بوده و حال آنكه برادر او بوده است ، - حاشيه علامه قزوينى . ( 188 ) - اوحد الدين ابو البدر بن الربيع جد قضاة فارس الفاليين ( شد الازار ) . ما نتوانستيم در هيچ مأخذى اطلاعى از شرح احوال او بدست بياوريم ، و مقصود از قضاة فارس فاليين ظاهرا بلكه بنحو قطع و يقين بقرينهء نام « الربيع » بايد خاندان قاضى مجد الدين اسمعيل بن نيكروز بن فضل الله بن الربيع صاحب ترجمهء نمرهء 291 و اولاد و احفاد او باشد كه تراجم احوال بسيارى از ايشان بعد از اين در تحت نمرات 292 - 296 مذكور خواهد شد ، و بتصريح صاحب شيرازنامه تا زمان او يعنى تا اواسط قرن هشتم قريب صد و پنجاه سال بوده كه منصب شرعيات و قضاء مملكت فارس تعلق به آن خاندان داشته است ، و ظاهرا « اوحد الدين ابو البدر » مذكور در متن بايد لقب و كنيه همان فضل الله بن الربيع جد قاضى مجد الدين اسمعيل مزبور باشد ، حاشيه علامه قزوينى . ( 189 ) - مد : و ميگويد كه هرگز شعر نگفت و نخواند از جهت مبالغه كه داشت در منزلات و رضا به قدر دون نميداد تا وفات و هو ممن لا يتلو تلو الشعراء فى المبالغه و الاطراء و يرضى نفسه بالدون و الازراء منها هذه . ابا الحسن . . . ( شد - الازار صفحه 350 ) . نظر باينكه معنى جمله نامفهوم و با متن شد الازار مطابقت تام نداشت از درج در متن خوددارى گرديد .